می توان از داغ تو هردم گریست

یا میان میکده مر دانه زیست

از خیال دیدنت دیوانه شد

یا ز داغت سوخت دیگر چاره نیست

بر سر کویت نشست و زار زد

همچون مجنون بر در دیوار زد

جامع از تن بر کشید و پاره کرد

از غمت خود را شکست زار زد

 


 
کاشکي به جاي اون نگاه، عکس چشاي اون بودم
 
آخه! دلت جاي ديگه است، کاشکی به جای اون بودم
 
آخه! دلت جاي ديگه است، کاشکی به جای اون بودم

سینه ام چاک کنید این غبار سیه از روی رخم پاک کنید به چه کار آیدم این چشمه خون این تن مرده ی مرگ،تن زنده ی من کرده چنین اواره، از کف سینه ام آرید برون ببرید در بیابان سکوت زیر مشتی لجن و سنگ سیه خاک کنید


 

نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه 1386/11/25 ساعت 11:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت